شعرهای ناب

بهترین اشعار از بهترین شعراء


آپلود عکس ، آپلود ، سایت اپلود عکس

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد

سر مویی به غلط در همه اندامم نیست

میل آن دانه خالم نظری بیش نبود

چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست

شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن

بامدادت که نبینم طمع شامم نیست

چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم

به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست

نازنینا مکن آن جور که کافر نکند

ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست

گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف

من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست

نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم

بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست

به خدا و به سراپای تو کز دوستیت

خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست

دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی

به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست

سعدیا نامتناسب حیوانی باشد

هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست

 





[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 23:42 ] [ محرم قربانی زرنقی ]

[ ]



بدین امید به سر شد دریغ عمر عزیز

که آنچه در دلم است از درم فراز آید

امید بسته بر آمد ولی چه فایده زانک

امید نیست که عمر گذشته باز آید

کوس رحلت بکوفت دست اجل

ای دو چشمم وداع سر بکنید

ای کف دست و ساعد و بازو

همه تودیع یکدگر بکنید

بر منِ اوفتاده دشمن کام

آخر ای دوستان گذر بکنید

روزگارم بشد بنادانی

من نکردم شما حذر بکنید





[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ] [ 23:21 ] [ محرم قربانی زرنقی ]

[ ]



ماه فروماند از جمال محمد

سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتی نیست

در نظر قدر با کمال محمد

وعدهٔ دیدار هر کسی به قیامت

لیلهٔ اسری شب وصال محمد

آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی

آمده مجموع در ظلال محمد

عرصهٔ گیتی مجال همت او نیست

روز قیامت نگر مجال محمد

وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس

بو که قبولش کند بلال محمد

همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد

تا بدهد بوسه بر نعال محمد

شمس و قمر در زمین حشر نتباد

نور نتابد مگر جمال محمد

شاید اگر آفتاب و ماه نتابند

پیش دو ابروی چون هلال محمد

چشم مرا تا به خواب دید جمالش

خواب نمی‌گیرد از خیال محمد

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد


[ شنبه بیست و هشتم دی 1392 ] [ 19:24 ] [ محرم قربانی زرنقی ]

[ ]



شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجبست، اگر توانم که سفر کنم زدستت

بکجا رود کبوتر که اسیر باز باشد؟

زمحبتت نخواهم که نظر کنم برویت

که محب صادق آنست که پاکباز باشد

بکرشمهء عنایت نگهی بسوی ما کن

که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

سخنی که نیست طاقت که زخویشتن بپوشم

بکدام دوست گویم که محل راز باشد؟

چه نماز باشد آنرا که تو در خیال باشی؟

تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد

نه چنین حساب کردم، چو تو دوست می‌گرفتم

که ثنا و حمد گوئیم و جفا و ناز باشد

دگرش چو باز بینی، غم دل مگوی سعدی

که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

قدمی که برگرفتی بوفا و عهد یاران

اگر از بلا بترسی، قدم مجاز باشد


[ یکشنبه ششم مرداد 1392 ] [ 14:5 ] [ محرم قربانی زرنقی ]

[ ]

بیا که در غم عشقت مشوشم بی‌ تو


بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو



شب از فراق تو می‌نالم ای پری‌رخسار


چو روز گردد گویی در آتشم بی تو



دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا


همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو



اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا


دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو



پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار


جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو



[ دوشنبه سی و یکم تیر 1392 ] [ 10:40 ] [ محرم قربانی زرنقی ]

[ ]

http://www.sarir.net/sarir/wp-content/uploads/img176.jpg

[ دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 ] [ 13:7 ] [ محرم قربانی زرنقی ]

[ ]

بي‌دلان را دلبران جسته بجان


جمله معشوقان شكار عاشقان


هر كه عاشق ديديش معشوق دان


كو به نسبت هست هم اين و هم آن


تشنگان گر آب جويند از جهان


آب جويد هم بعالم تشنگان


چونك عاشق اوست تو خاموش باش


او چو گوشت مي‌كشد تو گوش باش


بند كن چون سيل سيلاني كند


ور نه رسوايي و ويراني كند


من چه غم دارم كه ويراني بود


زير ويران گنج سلطاني بود


غرق حق خواهد كه باشد غرق‌تر


همچو موج بحر جان زير و زبر


زير دريا خوشتر آيد يا زبر


تير او دلكش‌تر آيد يا سپر


پاره كرده وسوسه باشي دلا


گر طرب را باز داني از بلا


گر مرادت را مراق شكرست


بي‌مرادي نه مراد دلبرست


هر ستاره‌ش خونبهاي صد هلال


خون عالم ريختن او را حلال


ما بها و خونبها را يافتيم

جانب جان باختن بشتافتيم


اي حيات عاشقان در مردگي


دل نيابي جز كه در دل‌بردگي


من دلش جسته به صد ناز و دلال


او بهانه كرده با من از ملال


گفتم آخر غرق تست اين عقل و جان


گفت رو رو بر من اين افسون مخوان


من ندانم آنچ انديشيده‌اي


اي دو ديده دوست را چون ديده‌اي


اي گرانجان خوار ديدستي ورا


زانك بس ارزان خريدستي ورا


هركه او ارزان خرد ارزان دهد


گوهري طفلي به قرصي نان دهد


غرق عشقي‌ام كه غرقست اندرين


عشقهاي اولين و آخرين


مجملش گفتم نكردم زان بيان


ورنه هم افهام سوزد هم زبان


من چو لب گويم لب دريا بود


من چو لا گويم مراد الا بود


من ز شيريني نشستم رو ترش


من ز بسياري گفتارم خمش


تا كه شيريني ما از دو جهان


در حجاب رو ترش باشد نهان


تا كه در هر گوش نايد اين سخن


يك همي گويم ز صد سر لدن




[ یکشنبه پنجم خرداد 1392 ] [ 17:51 ] [ محرم قربانی زرنقی ]

[ ]

 

آن سرو ناز بین که چه خوش می‌رود به راه

وان چشم آهوانه که چون می‌کند نگاه

تو سرو دیده‌ای که کمر بست بر میان

یا مه چارده که به سر برنهد کلاه

گل با وجود او چو گیاست پیش گل

مه پیش روی او چو ستارست پیش ماه

سلطان صفت همی‌رود و صد هزار دل

با او چنان که در پی سلطان رود سپاه

گویند از او حذر کن و راه گریز گیر

گویم کجا روم که ندانم گریزگاه

اول نظر که چاه زنخدان بدیدمش

گویی دراوفتاد دل از دست من به چاه

دل خود دریغ نیست که از دست من برفت

جان عزیز بر کف دستست گو بخواه

ای هر دو دیده پای که بر خاک می‌نهی

آخر نه بر دو دیده من به که خاک راه

حیفست از آن دهن که تو داری جواب تلخ

وان سینه سفید که دارد دل سیاه

بیچارگان بر آتش مهرت بسوختند

آه از تو سنگ دل که چه نامهربانی آه

شهری به گفت و گوی تو در تنگنای شوق

شب روز می‌کنند و تو در خواب صبحگاه

گفتم بنالم از تو به یاران و دوستان

باشد که دست ظلم بداری ز بی‌گناه

بازم حفاظ دامن همت گرفت و گفت

از دوست جز به دوست مبر سعدیا پناه


[ پنجشنبه دوم خرداد 1392 ] [ 12:12 ] [ محرم قربانی زرنقی ]

[ ]

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود

وان چنان پای گرفتست که مشکل برود

دلی از سنگ بباید به سر راه وداع

تا تحمل کند آن روز که محمل برود

چشم حسرت به سر اشک فرو می‌گیرم

که اگر راه دهم قافله بر گل برود

ره ندیدم چو برفت از نظرم صورت دوست

همچو چشمی که چراغش ز مقابل برود

موج از این بار چنان کشتی طاقت بشکست

که عجب دارم اگر تخته به ساحل برود

سهل بود آن که به شمشیر عتابم می‌کشت

قتل صاحب نظر آنست که قاتل برود

نه عجب گر برود قاعده صبر و شکیب

پیش هر چشم که آن قد و شمایل برود

کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست

مگر آن کس که به شهر آید و غافل برود

گر همه عمر ندادست کسی دل به خیال

چون بباید به سر راه تو بی‌دل برود

روی بنمای که صبر از دل صوفی ببری

پرده بردار که هوش از تن عاقل برود

سعدی ار عشق نبازد چه کند ملک وجود

حیف باشد که همه عمر به باطل برود

قیمت وصل نداند مگر آزرده هجر

مانده آسوده بخسبد چو به منزل برود


[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 12:2 ] [ محرم قربانی زرنقی ]

[ ]

خبر از عیش ندارد که ندارد یاری

دل نخوانند که صیدش نکند دلداری

جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد

تا دگر برنکنم دیده به هر دیداری

یعلم الله که من از دست غمت جان نبرم

تو به از من بتر از من بکشی بسیاری

غم عشق آمد و غم‌های دگر پاک ببرد

سوزنی باید کز پای برآرد خاری

می حرامست ولیکن تو بدین نرگس مست

نگذاری که ز پیشت برود هشیاری

می‌روی خرم و خندان و نگه می‌نکنی

که نگه می‌کند از هر طرفت غمخواری

خبرت هست که خلقی ز غمت بی‌خبرند

حال افتاده نداند که نیفتد باری

سرو آزاد به بالای تو می‌ماند راست

لیکنش با تو میسر نشود رفتاری

می‌نماید که سر عربده دارد چشمت

مست خوابش نبرد تا نکند آزاری

سعدیا دوست نبینی و به وصلش نرسی

مگر آن وقت که خود را ننهی مقداری


[ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 ] [ 14:14 ] [ محرم قربانی زرنقی ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،