شعرهای ناب

DSC00200


جز جانب دل به دل نیاییم

یک لحظه برون دل نپاییم

ماننده نای سربریده

بی‌برگ شدیم و بانواییم

همچون جگر کباب عاشق

جز آتش عشق را نشاییم

ما ذره آفتاب عشقیم

ای عشق برآی تا برآییم

ما را به میان ذره‌ها جوی

ما خردترین ذره‌هاییم

ور زانک بجویی و نیابی

بدهیم نشان که ما کجاییم

در خانه چو آفتاب درتافت

گرد سر روزن سراییم

 





+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1392 18:9 توسط محرم قربانی زرنقی |


حاجت نبود مستی ما را به شراب

یا مجلس ما را طرب از چنگ و رباب

بی‌ساقی و بی‌شاهد و بی‌مطرب و نی

شوریده و مستیم چو مستان خراب




+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1392 14:36 توسط محرم قربانی زرنقی |


قصهٔ رنجور و رنجوری بخواند

بعد از آن در پیش رنجورش نشاند

رنگ روی و نبض و قاروره بدید

هم علاماتش هم اسبابش شنید

گفت هر دارو که ایشان کرده‌اند

آن عمارت نیست ویران کرده‌اند

بی‌خبر بودند از حال درون

استعیذ الله مما یفترون

دید رنج و کشف شد بروی نهفت

لیک پنهان کرد وبا سلطان نگفت

رنجش از صفرا و از سودا نبود

بوی هر هیزم پدید آید ز دود

دید از زاریش کو زار دلست

تن خوشست و او گرفتار دلست

عاشقی پیداست از زاری دل

نیست بیماری چو بیماری دل

علت عاشق ز علتها جداست

عشق اصطرلاب اسرار خداست

عاشقی گر زین سر و گر زان سرست

عاقبت ما را بدان سر رهبرست

هرچه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل باشم از آن

گرچه تفسیر زبان روشنگرست

لیک عشق بی‌زبان روشنترست

چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت

چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت

شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

آفتاب آمد دلیل آفتاب

گر دلیلت باید از وی رو متاب

از وی ار سایه نشانی می‌دهد

شمس هر دم نور جانی می‌دهد

سایه خواب آرد ترا همچون سمر

چون برآید شمس انشق القمر

خود غریبی در جهان چون شمس نیست

شمس جان باقیست کاو را امس نیست

شمس در خارج اگر چه هست فرد

می‌توان هم مثل او تصویر کرد

شمس جان کو خارج آمد از اثیر

نبودش در ذهن و در خارج نظیر

در تصور ذات او را گنج کو

تا در آید در تصور مثل او

چون حدیث روی شمس الدین رسید

شمس چارم آسمان سر در کشید

واجب آید چونک آمد نام او

شرح کردن رمزی از انعام او

این نفس جان دامنم بر تافتست

بوی پیراهان یوسف یافتست

کز برای حق صحبت سالها

بازگو حالی از آن خوش حالها

تا زمین و آسمان خندان شود

عقل و روح و دیده صد چندان شود

لاتکلفنی فانی فی الفنا

کلت افهامی فلا احصی ثنا

کل شیء قاله غیرالمفیق

ان تکلف او تصلف لا یلیق

من چه گویم یک رگم هشیار نیست

شرح آن یاری که او را یار نیست

شرح این هجران و این خون جگر

این زمان بگذار تا وقت دگر

قال اطعمنی فانی جائع

واعتجل فالوقت سیف قاطع

صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق

نیست فردا گفتن از شرط طریق

تو مگر خود مرد صوفی نیستی

هست را از نسیه خیزد نیستی

گفتمش پوشیده خوشتر سر یار

خود تو در ضمن حکایت گوش‌دار

خوشتر آن باشد که سر دلبران

گفته آید در حدیث دیگران

گفت مکشوف و برهنه بی‌غلول

بازگو دفعم مده ای بوالفضول

پرده بردار و برهنه گو که من

می‌نخسپم با صنم با پیرهن

گفتم ار عریان شود او در عیان

نه تو مانی نه کنارت نه میان

آرزو می‌خواه لیک اندازه خواه

بر نتابد کوه را یک برگ کاه

آفتابی کز وی این عالم فروخت

اندکی گر پیش آید جمله سوخت

فتنه و آشوب و خون‌ریزی مجوی

بیش ازین از شمس تبریزی مگوی

این ندارد آخر از آغاز گوی

رو تمام این حکایت بازگوی






+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1392 15:43 توسط محرم قربانی زرنقی |


زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها

مستم از ساغر خون جگر آشامیها

بسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفت

شادکامم دگر از الفت ناکامیها

بخت برگشته ما خیره سری آغازید

تا چه بازد دگرم تیره سرانجامیها

دیرجوشی تو در بوته هجرانم سوخت

ساختم این همه تا وارهم از خامیها

تا که نامی شدم از نام نبردم سودی

گر نمردم من و این گوشه گمنامیها

نشود رام سر زلف دل آرامم دل

ای دل از کف ندهی دامن آرامیها

باده پیمودن و راز از خط ساقی خواندن

خرم از عیش نشابورم و خیامیها

شهریارا ورق از اشک ندامت میشوی

تا که نامت نبرد در افق نامیها

 


+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1392 11:22 توسط محرم قربانی زرنقی |






ای خدا این وصل را هجران مکن

سرخوشان عشق را نالان مکن

باغ جان را تازه و سرسبز دار

قصد این مستان و این بستان مکن

چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن

خلق را مسکین و سرگردان مکن

بر درختی کشیان مرغ توست

شاخ مشکن مرغ را پران مکن

جمع و شمع خویش را برهم مزن

دشمنان را کور کن شادان مکن

گر چه دزدان خصم روز روشنند

آنچ می‌خواهد دل ایشان مکن

کعبه اقبال این حلقه است و بس

کعبه اومید را ویران مکن

این طناب خیمه را برهم مزن

خیمه توست آخر ای سلطان مکن

نیست در عالم ز هجران تلختر

هرچ خواهی کن ولیکن آن مکن

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 16:55 توسط محرم قربانی زرنقی |


در آسمان درها نهی در آدمی پرها نهی

 

                        صد شور در سرها نهی ای خلق سرگردان تو

عشقا چه شیرین خوستی عشقا چه گلگون روستی

                           عشقا چه عشرت دوستی ای شادی اقران تو

ای بر شقایق رنگ تو جمله حقایق دنگ تو

                               هر ذره را آهنگ تو در مطمع احسان تو

ای خوش منادی‌های تو در باغ شادی‌های تو                         

                  بر جای نان شادی خورد جانی که شد مهمان تو

من آزمودم مدتی بی‌تو ندارم لذتی          

                           کی عمر را لذت بود بی‌ملح بی‌پایان تو


                                           مولانا


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 17:14 توسط محرم قربانی زرنقی |




دل چه خورده‌ست عجب دوش که من مخمورم

یا نمکدان کی دیده‌ست که من در شورم

هر چه امروز بریزم شکنم تاوان نیست

هر چه امروز بگویم بکنم معذورم

بوی جان هر نفسی از لب من می آید

تا شکایت نکند جان که ز جانان دورم

گر نهی  لب  بر لب من مست شوی

آزمون کن که نه کمتر ز می انگورم

ساقیا آب درانداز مرا تا گردن

زانک اندیشه چو زنبور بود من عورم

شب گه خواب از این خرقه برون می آیم

صبح بیدار شوم باز در او محشورم

هین که دجال بیامد بگشا راه مسیح

هین که شد روز قیامت بزن آن ناقورم

گر به هوش است خرد رو جگرش را خون کن

ور نه پاره‌ست دلم پاره کن از ساطورم

باده آمد که مرا بیهده بر باد دهد

ساقی آمد به خرابی تن معمورم

روز و شب حامل می گشته که گویی قدحم

بی‌کمر چست میان بسته که گویی مورم

سوی خم آمده ساغر که بکن تیمارم

خم سر خویش گرفته‌ست که من رنجورم

ما همه پرده دریده طلب می رفته

می نشسته به بن خم که چه من مستورم

تو که مست عنبی دور شو از مجلس ما

که دلت را ز جهان سرد کند کافورم

چون تنم را بخورد خاک لحد چون جرعه

بر سر چرخ جهد جان که نه جسمم نورم

نیم آن شاه که از تخت به تابوت روم

خالدین ابدا شد رقم منشورم

اگر آمیخته‌ام هم ز فرح ممزوجم

وگر آویخته‌ام هم رسن منصورم

جام فرعون نگیرم که دهان گنده کند

جان موسی است روان در تن همچون طورم

هله خاموش که سرمست خموش اولیتر

من فغان را چه کنم نی ز لبش مهجورم

شمس تبریز که مشهورتر از خورشید است

من که همسایه شمسم چو قمر مشهورم

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 13:45 توسط محرم قربانی زرنقی |




آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم

آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان

تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم

آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن

گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند

پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم

گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود

تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم

آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد

و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام

وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من

گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم


+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1392 17:8 توسط محرم قربانی زرنقی |


8pic.ir     آپلود رایگان عکس و فایل



آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟

وآنکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست؟

وآنکه سوگند خورم ، جز بسر او نخورم

وآنکه سوگند من و توبه ام اشکست کجاست؟

وآنکه جانها بسحر نعره زنانند ازو

وآنکه ما را غمش از جای ببردست کجاست؟

جان جانست و گر جای ندارد چه عجب؟!

این که جا می طلبد در تن ما هست کجاست؟

پردۀ روشن دل بست و خیالات نمود

وآنکه در پرده چنین پردۀ دل بست کجاست؟

عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد

وآنکه او مست شد از چون و چرا رست کجاست؟


+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1392 18:36 توسط محرم قربانی زرنقی |




ای خدا این وصل را هجران مکن

سرخوشان مست  را نالان مکن

باغ جان را تازه و سرسبز دار

قصد این مستان و این بستان مکن

چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن

خلق را مسکین و سرگردان مکن

بر درختی کشیان مرغ توست

شاخ مشکن مرغ را پران مکن

جمع و شمع خویش را برهم مزن

دشمنان را کور کن شادان مکن

گر چه دزدان خصم روز روشنند

آنچ می‌خواهد دل ایشان مکن

کعبه اقبال این حلقه است و بس

کعبه اومید را ویران مکن

این طناب خیمه را برهم مزن

خیمه توست آخر ای سلطان مکن

نیست در عالم ز هجران تلختر

هرچ خواهی کن ولیکن آن مکن!!!

 


+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1392 14:59 توسط محرم قربانی زرنقی |


X

سلام
خوش آمدید
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم
تو می روی به سلامت سلام ما برسانی


Home
Email
Profile
.:Bahar 20:.

Archives

بهمن 1393

دی 1393

آذر 1393

آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391


Categories

شهریار
مولوی
حافظ
فریدون مشیری
سهراب سپهری
نظامی
خاقانی
صائب تبریزی
شمس تبریزی
محمد عابدینی
پروین اعتصامی
طنز ادبی
تک بیتی های زیبا
سخنان حکمت آمیز
حمیدی باقری
قیصر امین پور
حسین پناهی
سعدی
احمد شاملو
فروغ فرخزاد
هوشنگ ابتهاج
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
اخوا ن ثالث
محمد علی بهمنی
رهی معیری
سلمان هراتی
جامی
بیدل
عراقی
ایرج میرزا
خیام
شفیعی کدکنی
وحشی بافقی
حمید مصدق
خواجوی کرمانی
نادر نادر پور
با با طاهر
جبران خلیل جبران
عطار
حمید مصدق
قطران تبریزی
حسین پژمان بختیاری
عاشقانه ها
هلالی جغتای
سلمان ساوجی
فروغی بسطامی
فرخی یزدی
فرصت شیرازی
هنر خوشنویسی



Links

مداد مشکی
دومانلی سس
حمیده
استاد حمیدی باقری
بیداری اسلامی
بهشت دل ها
!!ی روز خوب میاد
فرزاد ویلسون
شعر تنهایی
چشم سیاه تو
طنزکده
وبلاگ آموزشی عربی(محرم قربانی)
تبادل لینک
!!ی روز خوب میاد
زاد گاهم زرنق عزیزان
در محضر دوست آقای مسیب موقری
زبان وادبیات فارسی آقای طالبی
سلام من به گل نرگس آقای امین درخشانی
بر بساط نکته دانان استاد موقری
رد پای عشق
قصه های ناگفته دفتر غم
صدای بند وبست
دفتر غم
شیروان موب
حسّ سکوت
بغض
تنها یادگار عشق
به روز ترین وبلاگ موزیک
بارانی برای فردای کویر
کلبه زندگی
تفریح وسرگرمی
ninja ranger
گونش
کلبه ای برای دوست
شا پرک سفید
گیتار منو نخور
LOVE♥♥
طراحی بنرهای پیشرفته
بزرگترین مرجع تفریحی ایران
اس ام اس جدید پیامک عاشقانه جوک خنده دار
تفریح وسرگرمی
حصارک بی دل
صریر
قاصدک
دوستی ومحبت
حرف های خوشمزه آلبالویی
سارا شعر
ساعت مچی LED" target="_blank" style="text-decoration: none">ساعت مچی
تا طلوع سپیده
گالری عکس آفتاب گردان
بهرام پاشایی
h,vhrd cvdk
]hd fhy
جک وتفریح وسرگرمی
تبادل لینک
تمنای وصال
ساعت شنی
شهر چشمانم
عاشق ترین امیر اقلیم آب وآیینه
چشم سخن گو
مجنون تر از مجنون
بزرگترین سایت دانلود
جابر قربانی زرنقی
حمید خاطری
پزشکی
پایگاه اطلاع رسانی هریس پویا
فرهنگ اذربایجان
سایه بونی
اند یشه قصر شیرین
با رانی
نگار
عروس نستعلیق
رسم خیال
جک واس ام اس
هنری 1
هنری 2
کشاورزی وبا غبانی نوین
خط ودل
عروس نستعلیق
پیام قلم نی
ما 7نفر سری جدید
شیطنت عشق
دوزده باغیر زرنق
غنچه های گل سرخ
چرندهای مغز من
خوشنویسی علی
محمد علی
آزادگان
صفای خط
خوشنویسی
استاد حیدری
زرنق ودیگر هیچ
امیر احمد فلسفی
منتخبی از اشعار کا ک باران (کبوتر باران )
هریس اهل بیت عصمت وطهارت
غبارستان
خاطرات به جا مانده از فروغ
ابهام لینک
باب راس
آقا بیگی
پاییز سلیم پور
شعرهای عاشقانه
به نام خدای همه
تا کی ؟
کلبه دانش
ESHGH
ضمن خدمت فرهنگیان
دکتر بیوک تاجری زرنق
آموزش وپرورش هریس
نود 32
صدای تو
شعر وکودکی
سن سیز
با احساس وارد شوید ( آقای حمید خاطری )
گوله جار
ائمه اطهار
قالب های فوق جدید بلاگفا


LinkDump

طـــراح قـــالــب


بهترین های اندروید
خرید عینک ویفری
برنامه
آرشیو پیوندهای روزانه


Amar


تعداد بازديدها:




پرشین تم - جراحی بینی - جوان - کاراته | رفتن - نمایندگی خودرو