حکیمانه ها ......



تا نیست نگردی ره هستت ندهند
این مرتبه با همت پستت ندهند
چون شمع قرار سوختن گر ندهی
سر رشته روشنی بدستت ندهند
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما
سه ترم است که مرا از این درس می اندازید . من که
نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در
روستایمان معلم شوم .
دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و
فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به
من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ،
نخواهد موشک هوا کند .
رندی گفت : از عمر چرا می دزدی ؟ این طور که تو پس پس می روی ،
به شکم مادرت باز
می گردی !!!
هرگزچشمانت را برای کسی که معنای نگاهت را نمی فهمد گریان مکن
پس مواظب چشمای مهربونتون باشید
«چارلی چاپلین»
شیطانی به شیطان دیگر گفت: آن مرد مقدس متواضع رانگاه کن که در جاده راه
می رود. دراین فکرم که به سراغش بروم و روحش را در اختیار بگیرم…
رفیقش گفت: به حرفت گوش نمی دهد…تنها به چیزهای مقدس می اندیشد.
اما شیطان دیگر، بدون توجه به این حرف خود را به شکل ملک مقرب جبرئیل دراورد و در برابر مرد ظاهر شد.
گفت: آمده ام به تو کمک کنم.
مرد مقدس گفت: باید من را با شخص دیگری اشتباه گرفته باشی… من در زندگی ام کاری نکرده ام که سزاوار توجه یک فرشته باشم.
و به راه خود ادامه داد، بی آنکه هرگز بداند از چه چیزی گریخته است….
*
*
مرد پلیدی، درآستانه مرگ، کنار دروازه ی دوزخ به فرشته ای برمی خورد.
فرشته به او می گوید: فقط کافی است در زندگی ات یک کار خوب انجام داده باشی، و همان یاری ات می کند. خوب فکر کن.
مرد به یاد می آورد که یک بار، هنگامی که در جنگلی راه می رفت، عنکبوتی را سر راهش دید و راهش را کج کرد تا آن را له نکند.
فرشته لبخند می زند و تار عنکبوتی از آسمان فرود می آید. تا مرد بتواند از
راه آن به بهشت صعود کند. گروهی از محکومان دیگر نیز از تار عنکبوت استفاده
می کنند و شروع می کنند به بالا رفتن از آن. اما مرد، از ترس پاره شدن
تار، به سوی آنها برمی گردد و آنها را هل می دهد. در همین لحظه، تار پاره
می شود، و مرد بار دیگر به دوزخ برمی گردد…
صدای فرشته را می شنود که: افسوس، خودخواهی ات تنها کار خوبی را که انجام داده بودی، به پلیدی تبدیل کرد…
*
*
شوالیه ای به دوستش گفت: بیا به کوهستانی برویم که خداوند در آنجا سکنی
دارد. می خواهم ثابت کنم که خدا فقط بلد استاز ما چیزی بخواهد، در حالی که
خودش به خاطر ما کاری نمی کند.
دیگری گفت: من هم می آیم تا ایمانم را نشان بدهم.
همان شب به قله کوه رسیدند… و از درون تاریکی آوایی را شنیدند: سنگ های روی زمین را بر پشت اسبانتان بگذارید.
شوالیه ی اول گفت: دیدی؟! بعد از این کوهنوردی، می خواهد بار سنگین تری را هم با خود ببریم. من که اطاعت نمی کنم.
اما شوالیه ی دوم به دستور عمل کرد. هنگام برگشت، سپیده دم بود، و نخستین
پرتوهای آفتاب بر سنگ های شوالیه ی پارسا تابید: الماس ناب بودند.
استاد می گوید: تصمیم های خداوند اسرارآمیز، اما همواره به سود ماست.
از این جا ره به جایی نیست
جای پای رهروی پیداست
کیست این گم کرده ره ؟ این راه ناپیدا چه می پوید؟
مگر او زین سفر ، زین ره چه می جوید ؟
از این صحرا مگر راهی به شهر آرزویی هست ؟
به شهری کاندر آغوش سپید مهر
به باران سحرگاهیی خدایش دست و رو شسته است.
به شهری کز همان لحظه ی ازل
بر دامن مهتاب عشق آرام بغنوده است.
به شهری کش پلید افسانه گیتی
سر انگشت خیال از چهره ی زیباش بزدوده است.
کجا ای ره نورد راه گم کرده ؟
بیا برگرد !
به شهری بر کناره ی پاک هستی ،
به شهری کش به باران سحرگاهی
خدایش دست و شسته است.
به شهری کش پلیدی های انسان این پلید افسانه ی هستی
در این صحرا به جز مرگ و به جز حِرمان
کسی را آشنایی نیست.
بیا برگرد آخر ، ای غریب راه !
کز این جا ره به جایی نیست.
نمی بینی که آن جا
کنار تک درختی خشک
ز ره مانده غریبی ره نوردی بی نوا مرده است؟
و در چشمان پاکش ، در نگاه گنگ و حیرانش ،
هزازان غنچه امید پژمرده است؟
نمی بینی که از حسرت (( کمد صید بهرامیش افکنده است ))
و با دستی که در دست اجل بوده است ،
بر آن تک درخت خشک
حدیث سرنوشت هر که این ره را رود ، کنده است:
که : « من پیمودم این صحرا ، نه بهرام است و نه گورش »
کجا ای ره نورد راه گم کرده ؟
بیا برگرد !
در این صحرا به جز مرگ و به جز حِرمان ،
کسی را آشنایی نیست.
ازین صحرا مگر راهی به شهر آرزویی هست؟
بیا برگرد آخر ، ای غریب راه !
کز این جا ره به جایی نیست
دکتر علی شریعتی
نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش کسی نبود جز ، آلبرت انیشتن !
ـ فکراست که بدن راتوانگر می کند .
ـ به هنگام ناراحتی بهتراست هیچ نگویی .
ـ به همه عشق بورزبه تعدادکمی اعتمادکن وبه هیچ کس بدی نکن .
ـ آنان که پیروز می شوندکسانی هستندکه ازمشورت دوستان بهره میبرند .
ـ آنان که توان ضربه زدن دارند به هیچ کس اسیب نمی رسانند .
ـ برای آنچه که کرده ای غم خوردن بی فایده است .
ـ سعادتمندکسی است که برمشکلات ومصائب زندگی لبخندبزند .
ـ آنچه مرگباراست پایان گرفتن لذتهانیست نوامیدی است.
ـ مواظب باش فکراینده امروزت راخراب نکند .
ـ دنیامانند یک تماشاخانه است هر کس رل خودرابازی می کندوپنهان میشود .
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش
زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد
و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.
آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت
دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.
در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به
من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید.
بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند.
چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را
در چشم های یک زن ندیده است.
قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده
چیزیبه یاد ندارد.
خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید
تا زنده بماند تا نوه هایش را ببیند.
کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او
را تصفیه می کند.
استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید
که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.
هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد
خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و
دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.
آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید،
تا گلها بشکفند.
اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید
خطاهایم،
ضعفهایم
و تعصباتم نسبت به همنوعانم
دفن شوند.
گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید.
عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید.
اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند ...
تا حـــــــالا خــــــــــدا رو ســــرچ کردی ؟؟!!
از ابـــــــــــو سعیــــــد ابوالخیــــــر پرسیدند
خـــــــــــــدا را کـــــــــــــــــــــــــجا جوییــــم
ابـــــــــــــو سعیــــــــد در پاســـــــــــخ گفتد
کــــجا جـــــــستیـــــــــد کـــــــه نیـــافتید ؟
از دست ندید. به قول پائولو کوئیلو میگه که : اگر انسان در زندگی
یک افسانه ی شخصی داشته باشه و افسانه ی شخصیشو
از عمق وجودش بخواد تمام کیهان همدست میشن و بهش
کمک می کنن تا اون به افسانه ی شخصیش برسه. همیشه
بردن با بهترین ها و سریع ترین ها نیست. دیر یا زود بردن
با کسی است که بردن را باور دارد.
به من بگو نگو ، نمیگویم ، اما نگو نفهم ،
که من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم.
(دکتر شریعتی)
با تمام وجود گناه کردیم ، نه نعمتش را از ما گرفت
و نه گناه مارا فاش کرد !
اگر اطاعتش کنیم چه می کند ؟؟
(دکتر علی شریعتی )
من
و شما نیز می توانیم زندگانی خود رابه صورت یکی ازاین افسانه ها در
آوریم، به شرط اینکه شهامت داشته باشیم و بدانیم که قادریم اختیار
اتفاقاتی را که در زندگیمان می افتد به دست گیریم. « آنتونی رابینز »
نشاط
و خوشدلی، اعتماد به نفس شما را تقویت و زندگی را دلپذیرتر می سازد و
باعث می شود که اطرافیان شما شادی بیشتری را احساس کنند. خوشدلی به معنی
خوشخیالی و فرار از مشکلات نیست، بلکه نشانه هوش و ذکاوت شماست. « آنتونی رابینز »
وقتی
به دنبال هدف تازه ای می روید و با مانعی مواجه می شوید، به یاد آورید که
از این موانع، قبلا هم در زندگیتان بوده است و بر آنها غلبه کرده و موفق
شده اید. « آنتونی رابینز
همیشه به خود اعتماد داشته باشید. اگر یک بار کاری را با موفقیت انجام داده باشید، باز هم می توانید. « آنتونی رابینز »
زندگی یک هدیه است: به ما حق ویژه، فرصت و مسؤولیت میدهد. باید به ازای آن، چیزی بازگردانیم و آن « خود اصلاحشده » ماست. « آنتونی رابنیز »
الهام
بخش زندگی من، شرح حال کسانی بوده است که امکانات و استعدادهای خود را به
کار می گیرند تا به موفقیتها و نتایجی تازه، چه برای خود و چه برای
دیگران، دست یابند. « آنتونی رابینز »
برخی
از ما بحث را با مشاجره و بوکس بازیهای لفظی اشتباه می گیریم، در حالیکه
راههای ظریفانه تر و مؤثرتری برای از بین بردن مقاومتها وجود دارد. « آنتونی رابینز »
در
بسیاری از موارد، اگر کاری را به دقت مانند گذشته انجام دهیم، برایمان
راحت تر است. اما آنچه آسانتر است، بیشتر وقتها از همه بدتر است. « آنتونی رابینز »
لزومی ندارد که افراد به درستی مانند هم باشند تا با هم صمیمی شوند، بلکه
باید به تفاوت دیدگاههای یکدیگر توجه و در عین حال به هم احترام بگذارند.
« آنتونی رابینز »
هر گاه گرفتن تصمیم مهمی را دشوار یافتید، بدانید که علتش تنها یک چیز است و آن اینکه تصور روشنی از ارزشهای خود ندارید. « آنتونی رابینز »
اگر توجه مان را به چیزی جلب کنیم که از آن وحشت داریم، به یقین همان بلائی که از آن می ترسیم، بر سرمان می آید. « آنتونی رابینز »
محدودیتها فقط در ذهن وجود دارند. پس هر وقت محدودیتی به ذهنتان رسید، بی درنگ آن را از مغز خود بیرون کنید. « آنتونی رابینز
به خاطر داشته باشید که حواس خود را به هر چه متوجه کنیم همان را به دست می آوریم. « آنتونی رابینز »
اگر مراقب سلامت خود نباشید، مشکل است که بتوانید از عواطف خود بهره مند شوید. « آنتونی رابینز »
گاهی باید بیاموزیم که چگونه ارزشهای ناسازگار را با یکدیگر آشتی دهیم. « آنتونی رابینز »
برای هر یک از ما در هر زمان، امکاناتی موجود است تا زندگی خود را بهتر سازیم. « آنتونی رابینز »
در زمانهای تصمیم گیری است که سرنوشت ما رقم زده می شود. « آنتونی رابینز »
مسئولیت قبول کن، بگذار هرچه میخواهد پیش بیاید. « آنتونی رابینز »
پرسشهای ما، افکار ما را می سازند. « آنتونی رابینز »
من
و شما نیز می توانیم زندگانی خود رابه صورت یکی ازاین افسانه ها در
آوریم، به شرط اینکه شهامت داشته باشیم و بدانیم که قادریم اختیار
اتفاقاتی را که در زندگیمان می افتد به دست گیریم. « آنتونی رابینز »
نشاط
و خوشدلی، اعتماد به نفس شما را تقویت و زندگی را دلپذیرتر می سازد و
باعث می شود که اطرافیان شما شادی بیشتری را احساس کنند. خوشدلی به معنی
خوشخیالی و فرار از مشکلات نیست، بلکه نشانه هوش و ذکاوت شماست. « آنتونی رابینز »
وقتی
به دنبال هدف تازه ای می روید و با مانعی مواجه می شوید، به یاد آورید که
از این موانع، قبلا هم در زندگیتان بوده است و بر آنها غلبه کرده و موفق
شده اید. « آنتونی رابینز
همیشه به خود اعتماد داشته باشید. اگر یک بار کاری را با موفقیت انجام داده باشید، باز هم می توانید. « آنتونی رابینز »
زندگی یک هدیه است: به ما حق ویژه، فرصت و مسؤولیت میدهد. باید به ازای آن، چیزی بازگردانیم و آن « خود اصلاحشده » ماست. « آنتونی رابنیز »
الهام
بخش زندگی من، شرح حال کسانی بوده است که امکانات و استعدادهای خود را به
کار می گیرند تا به موفقیتها و نتایجی تازه، چه برای خود و چه برای
دیگران، دست یابند. « آنتونی رابینز »
برخی
از ما بحث را با مشاجره و بوکس بازیهای لفظی اشتباه می گیریم، در حالیکه
راههای ظریفانه تر و مؤثرتری برای از بین بردن مقاومتها وجود دارد. « آنتونی رابینز »
در
بسیاری از موارد، اگر کاری را به دقت مانند گذشته انجام دهیم، برایمان
راحت تر است. اما آنچه آسانتر است، بیشتر وقتها از همه بدتر است. « آنتونی رابینز »
لزومی ندارد که افراد به درستی مانند هم باشند تا با هم صمیمی شوند، بلکه
باید به تفاوت دیدگاههای یکدیگر توجه و در عین حال به هم احترام بگذارند.
« آنتونی رابینز »
هر گاه گرفتن تصمیم مهمی را دشوار یافتید، بدانید که علتش تنها یک چیز است و آن اینکه تصور روشنی از ارزشهای خود ندارید. « آنتونی رابینز »
اگر توجه مان را به چیزی جلب کنیم که از آن وحشت داریم، به یقین همان بلائی که از آن می ترسیم، بر سرمان می آید. « آنتونی رابینز »
محدودیتها فقط در ذهن وجود دارند. پس هر وقت محدودیتی به ذهنتان رسید، بی درنگ آن را از مغز خود بیرون کنید. « آنتونی رابینز
به خاطر داشته باشید که حواس خود را به هر چه متوجه کنیم همان را به دست می آوریم. « آنتونی رابینز »
اگر مراقب سلامت خود نباشید، مشکل است که بتوانید از عواطف خود بهره مند شوید. « آنتونی رابینز »
گاهی باید بیاموزیم که چگونه ارزشهای ناسازگار را با یکدیگر آشتی دهیم. « آنتونی رابینز »
برای هر یک از ما در هر زمان، امکاناتی موجود است تا زندگی خود را بهتر سازیم. « آنتونی رابینز »
در زمانهای تصمیم گیری است که سرنوشت ما رقم زده می شود. « آنتونی رابینز »
مسئولیت قبول کن، بگذار هرچه میخواهد پیش بیاید. « آنتونی رابینز »
پرسشهای ما، افکار ما را می سازند. « آنتونی رابینز »
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود
اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند
هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص
مناسب را، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي
به چيزي كه گذشت غم مخور، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن
هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند، با اين حال همواره به ديگران
اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده، دوباره اعتماد نكني
زياده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري
و چند جمله جالب
عقلش آنقدر بزرگ بود كه هيچ كلاهي به راحتي به سرش نمي رفت
دهان تنها عضو نان آور بدن است
همه ي تولد ها با گريه شروع مي شوند
انقدر از تنهايي نترس. تو تنهايي وارد اين دنيا شدي
اگر فشار نبود كسي نمي توانست از ذغال، الماس بسازد
آن قدر به قسط عادت كرده ام كه براي جان دادن به عزراييل هم جانم را قسط بندي كرده ام
شب قاب ستاره هاي تنهايي است
طولاني ترين سفرها نيز يك روز با گامي كوچك آغاز ميشود
هر رفتني رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت
در بن بست هم راه آسمان باز است پرواز را بياموز
عقلش آنقدر بزرگ بود كه هيچ كلاهي به راحتي به سرش نمي رفت
دهان تنها عضو نان آور بدن است
همه ي تولد ها با گريه شروع مي شوند
انقدر از تنهايي نترس. تو تنهايي وارد اين دنيا شدي
اگر فشار نبود كسي نمي توانست از ذغال، الماس بسازد
آن قدر به قسط عادت كرده ام كه براي جان دادن به عزراييل هم جانم را قسط بندي كرده ام
شب قاب ستاره هاي تنهايي است
طولاني ترين سفرها نيز يك روز با گامي كوچك آغاز ميشود
هر رفتني رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت
در بن بست هم راه آسمان باز است پرواز را بياموز
اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست
او جانشین همه نداشتنهاست
نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است
اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند
و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد
تو مهربان جاودان آسیب نا پذیر من هستی
ای پناهگاه ابدی
تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی
-----------------------------------------------------------------------
خدایا میدانم که اسلام پیامبر تو با نه آغاز شد
«لا اله الا الله»
مرا ای فرستاده محمد
به اسلام آری بی ایمان گردان
-------------------------
آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد،
زندگی به رنج كشیدنش می ارزد.
*******************************************
فهمیدن و نفهمیدن
تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!
چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است كه به این مردم،
آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!
مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟
پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.
امروز گرسنگی فكر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
------------------------------
به سه چیز تکیه نکن
غرور، دروغ و عشق
آدم با غرور می تازد
با دروغ می بازد
و با عشق می میرد
-----------------------------
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند
پرهایش سفید می ماند
ولی قلبش سیاه میشود
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست
اسراف محبت است
----------------------------
خدایا تقدیر مرا خیر بنویس
آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم
و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم
****************
برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد
هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد
×××××××××××××××××××××××××××××
هر که بد ما به خلق گوید
ما چهره زغم نمی خراشیم
ما خوب از او به خلق گوییم
تا هر دو دروغ گفته باشیم
-------------------------------------------
من آمده ام به نمایندگی از این طبقه تحصیل کرده بی دین
نه تنها بی دین و بیگانه با دین شما.
بلکه بیزار از دین و عقده دار نسبت به مذهب و فراری
که به هر مکتبی
به هر شعاری و به هر فلسفه دیگری متوسل می شود
و پناه می برد از ترس مذهب شما!
-------------------------------------------
رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم
تا دوست را به یاری نخوانیم،
برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند
طعم توفیق را می چشاند
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و چه بدبختی آزاردهنده ای ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات می زند
یاد "تنهایی" را در سرت زنده میكند
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است
" تنها" بودن ، بودنی به نیمه است
و من برای نخستین بار در هستی ام رنج "تنهایی" را احساس کردم