امروز هم گذشت ولی تو نیامدی !!!


در زمهریر این همه رویای یخ زده

 گل کن هلا ترنم لب های یخ زده!

 وهمی غریب در دل من ریشه کرده است

 چیزی شبیه یک شب یلدای یخ زده

 کار دل ـ این شکسته ـ به دیوانگی کشید

 در ازدحام این همه نجوای یخ زده

 خورشید من !بتاب برای خدا مرا

 مگذار در تصرف شب های یخ زده

 امروز هم گذشت ولی تو نیامدی

 من ماندم و مصیبت فردای یخ زده!

از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب

از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب 

شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب

پشت ستون سایه ها روی درخت شب

 می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب

می دانم آری نیستی اما نمی دانم

 بیهوده می گردم بدنبالت چرا امشب ؟

هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما

 نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب

ها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف

 ایکاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز

حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه

بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

گشتم تمام کوچه ها را یک نفس هم نیست

 شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

طاقت نمی آرم تو که می دانی از دیشب

باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب

 ای ماجرای شعر و شبهای جنون من

 آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب

شعر زیبای آمده ام بلکه نگاهم کنی از (محمد علی بهمنی )

با همه بی سر و سامانی‌ام

باز به دنبال پریشانی‌ام

 

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست

در پی ویران شدنی آنی‌ام

 

آمده‌ام بلکه نگاهم کنی

عاشق آن لحظه توفانی‌ام

 

دلخوش گرمای کسی نیستم

آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام

 

آمده‌ام با عطش سال‌ها

تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام

 

ماهی برگشته ز دریا شدم

تا که بگیری و بمیرانی‌ام

 

خوب‌ترین حادثه می‌دانمت

خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟

 

حرف بزن ابر مرا باز کن

دیر زمانی است که بارانی‌ام

 

حرف بزن حرف بزن سال‌هاست

تشنه یک صحبت طولانی‌ام

 

ها به کجا می‌کشیم خوب من؟

ها نکشانی به پشیمانیم

ای عشق !دلم به حال تو می سوزد(شعر از استاد بزرگوارم آقای عابدینی )

امروز دوباره بال تو می سوزد

 سرسبزترین خیال تو می سوزد

 تنها وغریب دیدمت در این شهر

 ای عشق !دلم به حال تو می سوزد

غزلباران


 

رقصید و به باد داد دستانش را

 موهای طلایی پریشانش را

 پلکی زد و آسمان غزلباران شد

 یک لحظه مرور کرد دیوانش را

دستان من

باد ازكدام سمت بیابان وزیده است

 كاین گونه باغ لحن تو خشك و تكیده است

دل داده ام به گرمی آوازهای تو

 بامن نگوگلوی تودیگربریده است

 من از طلسم پنجره ها حرف می زنم

 من از شبی كه در دل روزم خزیده است

 دستان من به لرزش شوق تو مبتلاست

 بامن پرنده ایست که بامت گزیده است

 با من مگو ترنم دریایی تو را

 مرداب یاس در  تب نفرت كشیده است

 از شب،هراس،از شب و توفان،خلاصه كن

 چشمان من از اینهمه بسیار دیده است

 دل دل نکن نگوکه تمام است آه نه

 این قصه سال هاست به پایان رسیده است


 

رویا


اینجا فرشته ای زندگی می کند

حتا اگر

خانه ی من

بهشت نباشد

 

آهای ! پسرهای همسایه

جنس های مذکر کوچک

 

شما را به خدا

مردهای بهتری شوید

 

من دارم این فرشته را

با خون دلم بزرگ میکنم .


ای عشق

تو مانند حقیقت نابی ای عشق!

 زلالی   مثل روح آبی ای عشق!

 نشستم در مسیر چشم هایت

 مگر روزی مرا دریابی ای عشق!

کوچه

پلکی بزن

 آن هم غنیمت است

 در کوچه ای که هیچ حادثه ای خوابش را

 پرپر نمی کند

 پلکی بزن .

 بانوی فصل اول دیدار!

هنوز

در بلبشویی از مترسک و

                            تیر

چگونه پرنده بمانم؟

                    آوازهایم را

چگونه پرنده بمانم؟

پنجره ها می پوسند

و خورشید

از جنوبی ترین اندوه خویش می تابد

بخواب خرس قهوه ای !

بخواب

هنوز بهار نیامده است .

 

سارا (محمد عابدینی)

سارا!هنوز این رودها آوای دردند

 شب های ایلت همچنان خاموش وسردند

 "آی چیخمادی "امشب همه چشم انتظارند

حتما دوباره ماه را در بند کردند

 شبناله های تلخ خان چوپان ایل است

 این ابر ها که مثل یک دریای دردند

 خاتون !بگو این رودهای خشمگین را

 قدری به سمت ایل زخمی باز گردند

 در حسرت چون تو عروسی آسمان ها

 اینگونه حیران روز و شب را می نوردند

 اندوه تو سنگین ترین داغ جهان است

 سارا! هنوز آیینه ها مبهوت گردند

امروزهم گذشت (محمد عابدینی)

در زمهریر این همه رویای یخ زده

 گل کن هلا ترنم لب های یخ زده!

 وهمی غریب در دل من ریشه کرده است

 چیزی شبیه یک شب یلدای یخ زده

 کار دل ـ این شکسته ـ به دیوانگی کشید

 در ازدحام این همه نجوای یخ زده

 خورشید من !بتاب برای خدا مرا

 مگذار در تصرف شب های یخ زده

 امروز هم گذشت ولی تو نیامدی

 من ماندم و مصیبت فردای یخ زده

زخم (محمد عابدینی)

درختم ریشه ی من زخم دارد

 

تمام بیشه ی من زخم دارد

 

کدامین د ست در من رخنه کرده؟

 

که حتی تیشه ی من زخم دارد

به نام عشق(محمد عابدینی)

بیا در این شب شوم وسیاه بامن باش

 بگیردستم وتا صبحگاه بامن باش

 به نام عشق سکوت مرا ترنم ریز

 وتاشکستن این اشک وآه بامن باش

 تو شعله های دلم را مگر نمی بینی

 بیا به خاطر این بی گناه با من باش

 تمام جرم تو این است :عاشقم کردی

 بیا به خاطر این اشتباه بامن باش

 هنوز دلخوشی من تویی وچشمانت

 همیشه سبز بیا یک نگاه با من باش