آتشی در جان ما افروختی

| آتشی در جان ما افروختی | رفتی و ما را ز حسرت سوختی | |
| بیوداع دوستان کردی سفر | از که این راه و روش آموختی | |
| گرنه از یاران بدی دیدی چرا | دیده از دیدار یاران دوختی | |
| بیرخ او طرح صبر انداختی | ای دل این صبر از کجا آموختی | |
| وحشی از جانت علم زد آتشی | خانمان عالمی را سوختی |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 13:58 توسط محرم قربانی زرنقی
|