بی همگان به سر شود ، بی تو بسر نمیشود
این شب امتحان من، چرا سحر نمیشود ؟!
مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده
گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود !
خر به افراط زدم ، گیج شدم قاط زدم
قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود !
این شب امتحان من، چرا سحر نمیشود ؟!
مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده
گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود !
خر به افراط زدم ، گیج شدم قاط زدم
قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود !
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 23:9 توسط محرم قربانی زرنقی
|