دکتر علی شریعتی

بگذار!

بگذار سپیده سر زند .

چه باک که من بمیرم و شبنم فرو خشکد .

و شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد .

و مهتاب رنگ بازد و ستاره ی سحری باز گرددد .

و راه کهکشان بسته شود

بگذار سپیده سر زند و پروانه به سوی آفتاب پر کشد .

دکتر علی شریعتی

کار بی چرا

عشق تنها کار بی چرای عالم است ،

چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد.

معشوق من چنان لطیف است ،

که خود را به « بودن » نیالوده است ؛

که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد ،

نه معشوق من بود.

 

تو را منتظرند

در دور دست تو را منتظرند ،

شهزاده ای ، آزاده ای اسیر قلعه ی دیوان ،

به حیله جادو در بند

گرفتار و چشم به راه که : « فریادرسی می آید » ،

و به صدای هر پایی

سر از گریبان تنهایی غمگینش بر می دارد که : « کسی می آید »

و او خریدار تو است ،

نیازمند تو است