دکتر علی شریعتی
بگذار!
بگذار سپیده سر زند .
چه باک که من بمیرم و شبنم فرو خشکد .
و شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد .
و مهتاب رنگ بازد و ستاره ی سحری باز گرددد .
و راه کهکشان بسته شود …
بگذار سپیده سر زند و پروانه به سوی آفتاب پر کشد .
دکتر علی شریعتی
کار بی چرا
عشق تنها کار بی چرای عالم است ،
چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد.
معشوق من چنان لطیف است ،
که خود را به « بودن » نیالوده است ؛
که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد ،
نه معشوق من بود.
تو را منتظرند
در دور دست تو را منتظرند ،
شهزاده ای ، آزاده ای اسیر قلعه ی دیوان ،
به حیله جادو در بند
گرفتار و چشم به راه که : « فریادرسی می آید » ،
و به صدای هر پایی
سر از گریبان تنهایی غمگینش بر می دارد که : « کسی می آید »
و او خریدار تو است ،
نیازمند تو است
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ ساعت 21:26 توسط محرم قربانی زرنقی
|