خداوندا !

مرا شکار شیر کن پیش از آن که خرگوشی شکار من شود.

خانه ام به من گفت:

از من دور مشو زیرا گذشته ی تو در من بسر می برد.

راه به من گفت:

پشت سر من بیا زیرا من آینده ی تو هستم.

اما من به خانه و راه ٬

به هر دو گفتم:

نه گذشته ای دارم و نه هیچ آینده ای.

اگر این جا بسر برم در پس ِ ماندنم رفتنی هست.

و اگر بروم ٬ در پس ِ رفتنم ماندنی هست.

زیرا تنها عشق و مرگ می توانند هر چیزی را دگرگون سازند.

چگونه ایمان خود را برای زنده مانده از دست دهم؟

من می دانم که رؤیای آنان که بر پر می خوابند زیباتر از رؤیای آنان که

بر زمین می خوابند نیست.

و عجیب تر آن است ٬ هنگامی که از اندوه شکایت کنم!

زیرا لذت خود را در آن می یابم!